تبليغاتX
معبر 10
ملک سلیمان چهارشنبه سوم شهریور 1389 15:44
 

فیلم ملک سلیمان...

اکران شد.

در ضیافت اندیشه ی دانشگاه تهران .قسمت اولش البته

۱.آدم دلش تنگ می شود برای اینکه سایه ی پیامبر بالای سرش باشد. وقتی نشسته بود روی تخته سنگی مشرف به اورشلیم و دست می کشید به سر بچه ها دلم بی حد هوای امیرالمومنین کرد.به این می گویند یکی از کارکرد های مثبت یک فیلم. یادت می اندارد که تو چه بد بختی که صاحب ات غایب است...

۲. خیلی طبیعی ساخته شده بود. پیامبر یک" آدم" بود که غم وشادی و سختی و آسانی دارد. نه یک موجود سحر آمیز!

۳.  نکته ی مثبت دیگر افراط نکردن در استفاده از جلوه های وِیژه و به اصطلاح علمی تخیلی نکردن فیلم بود.

۴. بسیاری از دیالوگ ها عین ترجمه آیه ی قرآن بود. و نه شعاری شده بود نه تحریف شده.

۵. دوست دارم بدانم فیلم برداری کجا انجام شده...شاید شمال کشور خودمان یا دشت های سبز لرستان ..؟ (با قطار که می رویم جنوب، ۴-۳ ساعت مانده به دوکوهه یه چنین مناظری وجود دارد.)

۶. موسیقی ... . مدت ها وشاید سال ها بود که موسیقی هیچ فیلمی توجه ام را جلب نکرده بود.

۷.کسی می گفت:تضرع شبانه و اقتدار روز سلیمان خیلی قشنگ بود.

۸. انگار که دارد قصه ی امروزت را روایت می کند.

۹. بعد از عید فطر اکران عمومی می شود گویا...

۱۰ امیدوار شدم به اینکه هنوز هستند سینما گرانی  که تعهد و استعداد را با هم داشته باشند!

۱۱. کاش مرتضای آوینی هنوز سردبیر سوره بود واز ملک سلیمان می نوشت!

نوشته شده توسط معبر 10  | لینک ثابت |

تکراری مفید شنبه بیست و سوم مرداد 1389 22:40
 

تا جایی که یادم هست اولین مطلبی که امسال صدا وسیما درباره ی ماه رمضان! مطرح کرد ، تبلیغ سریال ها بود! نمی خواستم وبلاگم ازین رویه تبعیت کند اما نکته ای این مسیر را ناخواسته پیش کشید...

همیشه مشکل داشتم با فیلم هایی که از قیامت،برزخ،حساب و... تصویر علمی-تخیلی ارائه می دهند.معتقدم این تصایر گاهی باورپذیری اصل قضیه را خدشه دار  یا لااقل تحریف شده می کند. وقتی سریالی کاملا مادی وفیزیکی با قیامت برخورد می کند مفاهیمی مثل اینکه "جزای اعمال، تجسم خود عمل است" یا "ما در همین دنیا در جهنم وبهشتمان هستیم " چه می شود...

با همه ی اینها ، جمله  ای تکراری از سریال ملکوت( که تصویر مخدوشی هم  از برزخ دارد) به فکرم فرو برد...

آنجا که فرشته ی الهی در مقابل اعمال نیک و بزرگ حاج فتاح می گوید:"نه... فقط عملی قبول می شود که برای خدا باشد."

برای خدا...

برای خدا یعنی...

برای خودم، نه

پر کردن اوقات فراغت،نه

پاسخگویی به مسئول بالاتر، نه

حرف مردم،نه

خوشامد این وآن،نه..

.......

نوشته شده توسط معبر 10  | لینک ثابت |

دیشب سه شنبه پنجم مرداد 1389 19:30
 

لغت نامه ی دهخدا :بی شرف :[ ش َ رَ ] (ص مرکب ) (از: بی + شرف ) بی حرمت . بی آبرو.  فرومایه . مایه ٔ ننگ و عار. رج. به :شرف و ...

۱.آدم باید خیلی بی شرف باشد که نیمه ی شعبان پارسال رفته باشد مسجد دانشگاه احیا بگیرد و بفهمد که هر چه هست زیر سر خودمان است که نمی یایی. بعد سال بعدش باز هم برود احیای مسجد دانشگاه چند قدم آن طرف تر از پارسال بنشیند وباز بداند که هر چه هست زیر سر خودمان است. واین طوری عمر تو، روزهایش بگذرد تازه ما برایت جشن تولد هم بگیریم.  همین قدر بی شرف بودم آقا!

۲. پناهیان می گفت :توی قرآن وقتی خدا می خواهد یک انتقادی کند از آمیزاد ،یک خطایش را بگوید لفظ "انسان" به کار می برد. یعنی آن ظلوم جهول هلوع طاغی رانده شده از بهشت. و وقتی می خواهد  خوبش را بگوید تحویلش بگیرد می گوید "عبد"...   .بعد می گفت که محبت اهل بیت و ولایت شان ارتباط مستقیم دو طرفه دارد با عبادت پروردگار  که باطنش می شود عبودیت پروردگار. بعد می گفت که "صاحب داشتن" یعنی چه. یعنی نمی گفت! چون گفتنی نبود! اما سعی می کرد نزدیک کند مخاطب را به مفهوم "عبد بودن  و مولا داشتن". .. گناه عبد خون به دل مولا می کند. نمی فهمی که.نه عبد بودن را ، نه مولا داشتن را، نه خون دل را.اصلا تو چه می فهمی پس؟

۳. شربت آبلیموی مسجد دانشگاه مزه ی شربت آبلیموی فکه را می داد ، سال ۸۵ وقتی از منطقه خارج می شدیم.

۴. قدم می زد توی حیاط دانشگاه که حالا پر از آدم بود. می گفت : ساختمان دانشکده ها امشب فرق کرده. نگاهش کردم که یعنی چی. می گفت: آدمها را ببین که هر چه می رویم باز هم هستند...آن هم پراکنده..جلوی دانشکده ادبیات..حقوق..علوم...فنی... روی چمن ها..پله ها...زیر درخت ها... توی تاریکی. نگاهش کردم باز. می گفت : "به دلم مانده بود نیمه شب های شلوغی دوکوهه  را ببینم وقتی که بچه بسیجی ها بین ساختمانها روی زمین خدا مناجات می کردند." سکوت که می کرد صدای مناجات شعبانیه حاج سعید را از دور می شنیدم.

۵. پنج نفر نشسته بودند کنار هم. خیلی فرصت نشد حرف بزنیم.همین قدر فهمیدم که کلی خاطره دارند از شب هایی که این چنین بگذرد. من نشستم کنار آنکه از شرهانی آمده بود. روزی که برگشت دانشگاه  روی تابوتش نوشته بود: شرهانی. خودم دیدم.اما حالا یک غلط تایپی که نه، نوشتاری باعث شده روی قبرش بنویسند :شرمان. برای خودش خیلی فرق نمی کرد روی قبرش چی بنویسند.از همان فرزند روح الله اش معلوم بود.

۶.بعد از برنامه  کسی از رفیق اش می پرسید:چطور بود؟ رفیقش می گفت:نپرس اما فکر می کردم رنگ موهای امام روشن تر باشد. جا خورد پرسید امام؟ رفیقش گفت :مگر برای دیدن کس دیگری آمده بودیم؟

ـ نویسنده مزر بین رویا و واقع را مشخص نمی کند.

۷. از حاج سعید چیزی نمی گویم.ما اگر شرف داشتیم یک بار می مردیم کار به روضه ی مکشوف نمی رسید. 

۸. زنده باشم باز هم می آیم آقا.اما،یک جور عجیبی کار از منبر رفتن  و تبیین کردن گذشته.باید ضجه زد برای دلی که  حفظیاتش زیاد است وگیرایی ش کم.

۹. دعا اثر دارد.

نوشته شده توسط معبر 10  | لینک ثابت |

راه شنبه دوم مرداد 1389 20:53
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=9769

همین.

نوشته شده توسط معبر 10  | لینک ثابت |

راه پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389 19:37
  

 " ميخواهم بگويم شما اگر فلان فرمول رياضى، يا فلان عنصر شيميايى، يا فلان اختراع را به وجود مى‏آوريد يا كشف ميكنيد و پيدا ميكنيد و حل ميكنيد، در همان حالِ توجه‏تان به خدا، به شما كمك خواهد كرد... خداى متعال مدد ميكند شما را؛ كارها دست خداست.نقش معنويت را دست كم نبايد گرفت.

با توجه به خدا و تقرب به خدا، با توسل به دامان قدس الهى و ذيل عنايت الهى ميتوان خيلى كارهاى دشوار را انجام داد.با خداى متعال رابطه برقرار كنيد. با نماز، با نافله، با تلاوت قرآن، با دعا، با صحيفه‏ى سجاديه. اين صحيفه‏ى سجاديه پر از معارف دينى است. با اين كار بنيه‏ى دينى و انقلابى خودتان را هم محكم ميكنيد. اين استحكام بنيه‏ى اعتقادى با همين توجه‏ها، با همين تضرع، توسل به پروردگار، در همين دعاهاى صحيفه سجاديه به دست مى‏آيد. اين دعاها فقط يارب يارب گفتن نيست، لبريز از معارف اسلامى است كه اعتقاد انسان را عميق ميكند. تلاوت قرآن هم همين‏طور، خود نماز هم همين‏طور. به‏هرحال، اين توصيه‏ى من است به همه‏ى شما جوانان."

"آقا-سال ۸۷"

ولادت حسین مان...... ولادت دار وندارمان....

 

نوشته شده توسط معبر 10  | لینک ثابت |

تامل یکشنبه بیستم تیر 1389 23:12
 

حکومت نبوی داشته ایم در مدینه النبی.اما "جامعه ی نبوی" نه. حکومت علوی داشته ایم در کوفه اما "جامعه علوی" نه. دو حکومتی که در کل عالم و کل تاریخ ، اگر جامعه ی همراهی داشتند، نهایت ایده آل های الهی و بشری در آن ها محقق می شد.

و حالا خدا، بعد از قتل هزاران هزار نبی و وصی  به دست جامعه شان، بعد از همراه نبودن هایشان گفته: دیگر خبری نیست از حکومت مهدوی  تا ایجاد یک جامعه ی مهدوی. 

کارکرد جامعه ی مهدوی چیست؟(جامعه ی کوفی با حق کنار نمی آمد... جامعه ی مدینه هم. جوری که فردای رحلت پیامبر  برگشتند به سنت های جاهلی شان.) جامعه مهدوی قرار است نه تنها با حق کنار بیاید بلکه حق را به جان ودل بپذیرد آنقدر که عرصه برای جلوه کردن باطل تنگ شود.آنقدر که باطل بودن مسخره شود.عجیب شود. آنقدر که امام حق برای اجرای حق در تنگنایی حاصل از تحمیل گری های ناروای اصحابش نماند.

نگاه که می کنی... انگار "از جامعه است" .از جامعه است غربت علی.از جامعه است کشتن دختر پیامبر. از جامعه است صلح حسنی(ع) و قیام حسینی(ع).برو تا آخر : "از جامعه است" غیبت مهدوی.

نگاه که می کنی، جامعه متشکل از آدمهاست. و از قرار ما همان آدمهای تشکیل دهنده جامعه هستیم.

نگاه که می کنی ... پس مسئولیت خیلی عظیم است....

نوشته شده توسط معبر 10  | لینک ثابت |

نور شنبه نوزدهم تیر 1389 14:26
 

یاد سحرهای ماه مبارک به خیر .تلویزیون سخنرانی های کوتاه آیه الله مجتهدی را می گذاشت ...

http://www.yasinmedia.com/fa/sokhanrani/mojtehedi-tehrani/271.html

http://www.aviny.com/clip/mazhabi/mojtahedi/mojtahedi.aspx

نوشته شده توسط معبر 10  | لینک ثابت |

وا حسرتا... دوشنبه چهاردهم تیر 1389 13:15
 

۱.  "رجب" دارد تمام می شود.... فقط یک هفته مانده...

۲. همه دارن می رن کربلا...

۳. این دو با هم یعنی یک جور"داغ"

۴. اگر کسی این دو داغ را با هم دارد... مناجات های امام سجاد(روحی فداه) کارساز ست...

فمن اجهل منّی یا الهی برشده....؟

و من اغفل منّی عن حظّه...؟

 ومن ابعد منّی من استصلاح نفسه...؟

(صحیفه سجادیه /باب ۱۶)

روحی فداک یا سید الساجدین..این تویی امام من...؟!.فدای لحن حرف زدنت با خدا...! شما خانوادگی امیر سخن وعمل اید... امیرالمومنین...دخترش زینب(س)...حسینتان....شما..... چقدر شوق دارد دیدن منبرهای بقیه الله...!

 

نوشته شده توسط معبر 10  | لینک ثابت |

در پناه جهاد جمعه چهارم تیر 1389 18:24
" شجره ی عبادات را نیز اگر در خاک بارور جهاد فی سبیل الله ننشانند چگونه بار دهد؟

اگر دین از قیام وجهاد تهی باشد چه از آن باقی می ماند جز نمازی غراب وار و سالی چند روز تشنگی  وگرسنگی و چرخیدنی بت پرستانه بر گرد خانه ای سنگی؟

 نماز و روزه و حج نیز در خاک جهاد اصغر واکبر به بار می نشیند واینچنین، با مدعی بگو که نماز هم نمازی است که در جبهه می خوانند..."

 

آقا سید مرتضای آوینی! این بار هم پاسخ سوالم در کلام شماست....

 رمز همه ی بی حاصلی های ما همین جاست..." شجره ی عبادات را نیز اگر در خاک بارور جهاد فی سبیل الله ننشانند چگونه بار دهد ؟ "

 بر فرض که عبادتی هم باشد... رمز همه ی بی حاصلی های ما این است که: نه اینکه در جهاد نیستیم، نه! بلکه درمیان معرکه ی جهادیم وجهاد نمی کنیم...در جهادیم وجهاد نمی فهمیم....شجره ی عبادات را نیز اگر در خاک بارور جهاد فی سبیل الله ننشانند چگونه بار دهد؟...چگونه بار دهد....

و این چنین است رجب وشعبان ورمضان هایی که می روند...

خدایا... ما را اهل جهاد قرار بده...

نوشته شده توسط معبر 10  | لینک ثابت |

حق پنجشنبه سوم تیر 1389 15:36
http://farsi.khamenei.ir/print-content?id=9640
نوشته شده توسط معبر 10  | لینک ثابت |