صحیفه فاطمیه
دست مادرم، و دیگران دیده بودمش. سرسری روق ش زده بودم اما رغبت نکرده بودم به خواندنش. شاید اصلا کاربردش را نمی فهمیدم.
پارسال شهریور ماه مریضی سخت گرفتم. دو هفته تب می کردم. شب ، توی خواب و بیداری،تب که بالا می گرفت،مسکن ها که جواب نمی داد، با خودم می گفتم: صحیفه فاطمیه چند دعا داشت برای رفع تب. نوشته بود که بانوی دو عالم این دعا را از پیامبر تعلیم گرفتند هنگامی که حسن جانشان،یا حسین جانشان تب سختی داشت. صبح که شد رفتم منزل مادرم و کتاب را گرفتم. با حال زارم از صفحات دعاهای رفع تب عکس گرفتم و مهر کتاب را به دل گرفتم. چند ماه بعد روز تولدم، کتاب هدیه ی من بود.. مدتی در خانه با ما بود تا یک روز پایش نشستم.
عجیب کتابی ست.. عجیب وضعی دارد..
انگار کن که بانو، با چادری از گل های بهشت سر سجاده نماز ظهرشان نشسته اند و بچه های خانه با هم بازی می کنند...
انگار کن که صدای خنده های بچه هایشان پیچیده توی گوش مادر..
انگار کن که دارند دعا می کند.. برای همسایه..برای خانه..
انگار کن که مادری داری که برایت دعا کند، دعا کردنی..
صحیفه ی فاطمیه مرا دلتنگ بانو می کند..
...